سال ۴۰۴ چطور میخوای باشی؟
چیزی به اغاز سال ۴۰۴ نمونده
دلم میخواد سال جدید سالی با دغدغه فکری کمتر باشه. دوست دارم فشار فکریم رو کم کنم و کمی زندگی کنم. دوست دارم وقتی صبحانه میخورم فکر این نباشم که نکنه وضع تغییر نکنه؟ نکنه همینجوری پیش برم؟ نکنه وقتی ۴۰ سالم شد هیچی به دست نیاورده باشم؟ نکنه همدم و یاری نداشته باشم؟
ولی جالبه در کنار تمام این نکنه ها اگر مرگ مانع تمام این فکرا باشه ممنون دارش هستم. حسرت اینکه میخوام زندگی کنم ندارم. حقیقتا اسم این زندگی نیست. تلاش بینهایت برای اندکی ارامشه. شاید اگر مرگ رو ببینم بهش میگم: یکم دیر کردی. خیلی وقته منتظرتم.
هیچ وقت دوست نداشتم زندگی کنم. خیلی وقتا به بن بست خوردم که چرا باید ادامه بدم. الان هم که ادامه میدم فقط به این دلیله که در این چند روز عمر که زنده ام دوست دارم کاری کرده باشم که در نبودم چند نفری نبودم رو حس کنند.
زندگی برای من هیچوقت معنی نداشته و نداره. هر ثانیه با تصور اینکه شاید این ثانیه های اخر باشه سر میکنم. اصلا ناراحت نیستم. این دنیا مکانی برای عبوره و دوست دارم زودتر عبور کنم. برم پیش بابابزرگم. تو خواب هام همش منتظرمه.
تا امروز تلاش کردم باعث خوشحالی و رونق کسب و کار چندین نفر باشم. برای بقیه عمر هم تلاش بر همین خواهد بود.
