قرار نیست خوش بگذره!
اگه انتخاب کردی روی پای خودت بایستی، حرفای امروزم رو گوش بده. ادم های دسته های زیادی هستند. افرادی که جا میزنن و تسلیم روزگار و تقدیر میشن و ادمایی که جلوی تقدیر می ایستند تا عوضش کنند. نمیگم میشه تقدیر رو عوض کرد یا نه. این دسته از افرار تا ثانیه اخر تلاششون رو میکنند.
اگر جز دسته دومی ادامه حرفام رو بخون و اگر از دسته اولی این پست رو رد کن. قرار نیست تو این مسیر بهت خوش بگذره! قرار نیست برات لیموناد بیارن و تشویقت کنن دمت گرم فلان کارو کردی. دمت گرم که هستی. تو این مسیر تنهایی. فقط خودتی و خدات. تو مسیر مبهم زندگیت که شبیه جاده ای طولانی و مه آلوده فقط خودت موندی و خدات. کسی نمیبینه. هیچ کس نمیدونه چی میکشی و چه دردی روی شونه هاته.
هیچ کس نمیخواد ذره ای از فشار روتو کم کنه. شاید بهتر باشه اینجوری بگم خیلیا منتظرن زمین بخوری و بگن میدونستیم اینطوری میشه. بهت گفته بودیم نکن. تو مسیری که قدم گذاشتی هیچ صدایی نمیشنوی جز صدای نفس هات. چیزی که بهش نیازی داری ادم های اطرافت نیستن. فقط خودتی. نیاز داری خودتو باور کنی که میتونی. که باید بتونی. قهرمان زندگیت تویی.
قهرمانی که شنل قرمز و لباس نداره ولی هر ثانیه باید خودش رو نجات بده وگرنه به فنا میره. کسی که باید جلوی خیلیا بایسته. میدونم خیلی سخته. اینکه دووم بیاری. گاهی وقتا زنده بودن و زندگی کردن خیلی سخت تر از مردنه. گاهی وقتا اونقد زیر فشاری که دلت میخواد گریه کنی. بکن. گریه کن. شاید تنها راهی باشه که بتونی کمی خودتو اروم کنی. بکن.
فارغ از اینکه کجای راهی گاهی وقتا باید بکشی کنار. برای چند ثانیه. چند روز شاید. نیاز داری نفس تازه کنی. نیاز داری قوا جمع کنی. نیاز داری به خودت یاداوری کنی باید ادامه بدی. محکومی به ادامه دادن. به اینکه شاید اخر این راه بتونی فرار کنی. از همه چیز. از ادمای دورت. از اینکه محبوری الان رو تحمل کنی به امید یه روز که راحت شی.
بعضی وقتام نیاز داری اینقد خودتو خسته کار کنی که دیگه نتونی فکر کنی کجا گیر کردی. تو چه شرایطی هستی. اینکه اینده ای که برات رقم زدن چه شکلیه و تو باید برای عوض کردنش از بدنت بگذری. از اینکه تموم بدنت درده و نباید بهش فکر کنی و فقط باید ادامه بدی. اینکه با وجود اینکه سختته تا ثانیه اخر که میتونی عقب نکشی.
هر روز ۲۴ ساعت فرصته جدیده که قدم های بیشتری برداری. برای رسیدن به هدف خیلی باید سختی بکشی. خیلی باید شکست بخوری. خیلی باید تجربه کسب کنی. با ادمای زیادی باید اشنا بشی و شاید هم باید با ادم های زیادی بحث کنی.
بعضی وقتا به خودم میگم این من نیستم. شاید یه زندگی یکم ارومتر حقم بود ولی اینکه این زندگی که محکومم بهش رو بدون نتیجه رها کنم اصلا کار درستی نیست. من معمولی نیستم و نتیجه معمولی هم خلق نمی کنم. امروز نه ولی سال ها دیگه که دارم این وبلاگ رو میخونم مطمئنم خیلی از این مسیر رو طی کردم. به خیلی از چیزا که میخوام رسیدم و تارگت های بالاتری گذاشتم. اینکه چقدر بدنم سالمه واقعا نمیدونم. شاید از الان داغون تر شده باشم شایدم نه و تونسته باشم برای بدنم هم قدمی برداشته باشم.
یادت باشه قرار نیست مسیر قشنگی باشه. تا بخوای سختی و چالش هست. با اغوش باز بپذیر اونوقت مییبینی چطور پیشرفت کردی!
